|
.
|
||
|
دهنم خیلی تلخه! |
یوسف گم گشته باز آید به دامان غم مخور
بعد گشت اهرم و بوشهر برازجان غم مخور
گر نداری خانه ای یا همسری دل بدمكن
روز و شب هم گر نداری تكه ای نان غم مخور
گر برنده می شوی بین الملل یا هر كجا
چون تو را دادند كادو پارچ و لیوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد تو نرفت
دایما یكسان بماند حال دوران غم مخور
هان مشو نومید از استخدام و كار دولتی
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
گر كه بنیاد تو را آمد طلبكار بركند
فوق فوقش می روی آخر به زندان غم مخور
در بیابان گر كه پیدا می كنی تو مسكنی
سرزنشها گر كند صاحب بیابان غم مخور
گر چه كنكور بس خطرناك است و مقصد ناپدید
با لیسانست هم تو بیكاری به قرآن غم مخور
حافظا شرمنده گر براین غرل دستی زدم
می دهم این شعر را اینجا به پایان غم مخور
اطوار و ادای تازهات را چه كنم؟
ویترین بد مغازهات را چه كنم؟
چاقیت چه خوب است ولی دلبركم
سنگین شدن جنازهات را چه كنم؟!
در آمدن اندوه به زبان ِ ریاضی فرماید:
مسلمانان سه غم اومد به یك بار
غم دو و غم سه و غم چار!
غم دو و غم سه چاره میشه
غم چار و غم چار و غم چار!
در ازدواج فامیلی و عرقسوز فرماید:
تو كه نوشُم نئی، نیشُم چرایی؟
تو فامیلُم نئی، پیشم چرایی؟
ولُم كردی به غربت زار و نالون
عرق سوز ِ دل ریشُم چرایی
در عاشقیت ِ یكطرفه با نگرانی فرماید:
ما را نگران چشم خود میداری
آزرده قهر و خشم خود میداری
ما را كه چنین عاشق زارت هستیم
حتا نه به قدر پشم خود میداری!
|
|