|
.
|
||
|
دهنم خیلی تلخه! |
چند روز پیش شب شعر یاد ایام در سالن آمفی تئاتر مجتمع فرهنگی و هنری اهرم برگزار شد. شب شعر بیاد ماندنی ای بود از ۴ نظر.
اول اینکه همراه با یادبود دوست عزیز و همیشه جاودانم حمید آل یوسف برگزار شد
دوم اینکه دوستان و عزیزان ادیبی که مدتها از زیارتشون غافل بودم رو دیدم.
سوم اینکه استقبال مردم بسیار خوب و تحسین برانگیز بود
و چهارم حضور معید آل یوسف فرزند خردسال حمید بود که با دیدنش فوق العاده خوشحال شدم.
اما از میان دوستان عزیزی که دیدنشان به دلم بسیار چسبید دیدار با پسر دایی عزیزم محمد قایدی بود. به میمنت این دیدار چند عکس از حضور او در مراسم که توسط یونس رازقی پور گرفته شده بود را تحصیل و پوستر فوق را برای اهدا به وی و کارهای همیشه جالب و زیبایش مهیا کردم.
رییسعلی دلواری - مرد همیشگی تاریخ تنگستان در ادامه مطلب
حسام جمالی دوست خوبم برام مطلبی رو فرستاد که حیفم میاد اینجا نزنمش واسه همین مجبور به خوندنشین. ایول به شما.
این مطلب بد آموزی دارد!!!
نوشتن از اینجا کار سختی است، نه اینکه فکر کنید بخواهم نکته های بزرگ را در جمله های کوتاه بگویم تا حیرت زده شوید! نه، فقط همین را می گویم که انسان گاهی نیاز به درد دل گفتن دارد و گوشی که حرف هایش را آویزان آن کند! نیاز به شنیده شدن، به گفتن، به مشورت کردن و ... . بله، در مورد نوشتن می گفتم و اینکه از اینجا نوشتن چقدر سخت است، ممکن است بپرسید مگر آنجا چه خبر است که نوشتن را سخت می کند؟ یا اینکه یک نفر از خواننده ها از جایش بلند شده و می گوید: هاای نفس کش!! کی جرات کرده نویسنده ما رو اذیت کنه!!! (میزان تحویل گرفتن خودم را حال کردید!!!) بله، و ما همچنان دلگیر به صفحه کلید خیره شده ایم [البته خودتان می دانید که، استفاده از ضمیر ما در راستای همان تحویل گرفتن می باشد!] از خواننده عزیز خواهش می کنم بنشیند. مشکل از محیط ناآرام نیست، آن چیزی که مد نظر ماست کمی پیچیده تر است.
تا به حال چند بار به نوشتن فکر کرده اید؟
تا به حال چند بار نوشته اید؟
تا به حال چند بار به نوشته هایتان فکر کرده اید؟
تا به حال ... ؟
نه؟ پرسیدن کار خوبی نیست؟ می دانم ، کمی به حریم خصوصی شما وارد شده ام و می خواهم هنوز هم جلوتر بیایم! دیدید، جبهه ساخت، جبهه گیری کردن چقدر ساده به وجود می آید.نیازی نیست اسلحه بکشید و کسی را به گلوله ببندید، بنشینید و با حرف هایتان یک جسد روی زمین بیندازید!
چرا نشسته اید؟ مگر از کارهای هیجان انگیز لذت نمی برید؟ اسلحه یتان را بردارید، نزدیک ترین شخص کیست؟
پدر
مادر
برادر .... چرا اخم کردید! لیست من تازه شروع شده بود. شلیک کنید، از چه کسی خجالت می کشید؟ از دوستی که دیروز به طرفش شلیک کردید یا معلمتان که با مسلسل به کلاسش رفتید!!
شلیک کن ... هنوز هیجان واقعی را تجربه نکرده ای، بزن، نابودش کن و با لذت هیجان آشنا شو!! پس چرا پس کشیدید؟ هنوز ماجرا تمام نشده است. جلوتر بیایید تا زخم های بدنتان را به شما نشان دهم! شاید فکر کنید می خواهم بگویم شما با زخمی کردن دیگران زخمی شده اید، اما نه، می خواهم دقیقا جای گلوله هایی را که دیگران به سمت شما شلیک کردند به شما نشان بدهم! برای چند لحظه به خاطره هایتان فرو بروید، به منظور درس گرفتن که باشد خوب است، بروید.
چند بار در جمع جمله بدی شنیدید که حق شما نبود و با شنیدنش تا سرحد انفجار سرخ شدید و به روی خودتان نیاوردید؟ چند بار در بین دوستان و آشنایان گوش هایتان داغ کرد و متوجه شدید که مغزتان دارد بخار می شود؟! همه این احساس ها به زمانی مربوط می شوند که دیگران به شما شلیک می کردند و با زبانشان گلوله های آتشین را به سمت سینه یتان می فرستادند. این تصاویر حالا جزیی از خاطره شما شده اند. به خاطر آن کسانی که دوستشان دارید و به خاطراتشان اهمیت می دهید: دفعه بعد که اسلحه در دست گرفتید، اول نگاهی به مقابل لوله بیندازید و ببینید که چه کسی آنجا ایستاده است!
!حسام جمالی!
دوست دارم هر جلسه ما حصل نشست را در وبلاگ جای گذاری کنم تا علاقمندان استفاده کنند. ان شاء الله این امر میسر بشه. سه شنبه هر دو هفته یکبار این نشستها برگزار میشه و حضور در این نشستها برای عموم آزاد است.
به امید موفقیت همه شما عزیزان
سوالی که در این پوستر می بینید را خود من الان طرح کردم و هنوز در باشگاه مورد بحث متمرکز قرار نگرفته. هر چند هر از گاهی در این موارد بصورت دست و پا گریخته و اون هم در حاشیه باشگاه بحث میشه.
این نمایش که نوشته مهرداد رایانی مخصوص است در انجمن نمایش اهرم و به کارگردانی سعید گلچمن و بازیگری احسان عمرانی (خودم) و محسن زنده بودی و سعید گلچمن آماده و در سه جشنواره معتبر استان حضور در خور شانی داشت. نمایش خشم و هیاهو در اولین حضور خود در جشنواره طنز اهرم شرکت کرد که با بن مایه طنز تلخی که داشت مورد اقبال عمومی مردم قرار گرفت به گونه ای که در سالن اجرا جایی برای ایستادن هم نبود ولی با تعجب همگان از دید داوران جشنواره نگذشت تا سهم اندکی در جوایز داشته باشد اما در دومین حضورش در جشنواره تئاتر دشتستان که در شهر برازجان برگزار شد با اقبال مواجه شده و جوایزی را درو کرد که از آن جمله بازیگری دوم و سوم مرد بترتیب توسط محسن زنده بودی و احسان عمرانی (خودم) - طراحی اول نور و کارگردانی دوم و چند جایزه دیگر که یادم نمی آید را می توان نام برد.
نمایش خشم و هیاهو در سالهایی که تئاتر استانی فجر به تعطیلی کشیده شده بود در جشنواره ماه هم شرکت کرد و جز ۵ گروه برتر نمایشی بود که به جشنواره راه یافت و در آن جشنواره نیز جوایزی را برای تنگستان به ارمغان آورد.
عکسهای این پست عکسهای سید محمد فاطمی است که در جشنواره ماه گرفته شده است.
برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب رجوع کنید
|
|